مخاطب خاص ندارد
ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱٤  کلمات کلیدی:

تو تمنای من و یار من و جان منی

پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی

                                                          "مولانا"


 
 
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱۳  کلمات کلیدی:

حالا که پست های قبلیمو نگاه می کنم میبینم چقدر من دیوونه بودم که بیتا رو این قدر زیاد دوست داشتم اما اون تره هم واسم خورد نمیکنه در زبونش شاید ولی در عمل هیچی راست می گند برای کسی بمیر که برات تب کنه من چه احمق بودم از تنهایی و بی محبتی عاشق کی شده بودممخصوصا با این کاری که چند روز پیش کرد واقعا ثابت کرد که دوست نیست


 
 
ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱۳  کلمات کلیدی:

خوشم نمیاد از آدم هایی که تو رو به خاطر یه کاری میخاند یا نهایت تو تنها آدمی هستی که مثلا وقت داری باهاش بری دانشگاه که توی راه تنها نباشه بعد موقع خوشی و بیرون رفتن تو رو فراموش می کنند یا مثل این بیتا باهات قرار میزاره بعد قرارشو بدون تو میرهقهر واقعا این خیلی نامردیه دلم شکستناراحت


 
معرفت
ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱۳  کلمات کلیدی:

نمی دونم چرا معرفتی که من برای بقیه به خرج می دم بقیه برای من به خرج نمی دند اگه بخام با بقیه مثل خودشون رفتار کنم که دیگه خیلی تنها میشم من اگه کسی برام معرفت به خرج می داد حتما کارشو جبران می کردم اما دیگران اصلا این جوری نیستند معرفت نه به پولداریه نه به خشگلی نه به تحصیلات


 
من مرد تنهای شبم
ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢۳  کلمات کلیدی:

من از حبیب هم تنهاترم


 
 
ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٢  کلمات کلیدی:

سلام سال نوتون مبارک


 
 
ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱٠  کلمات کلیدی:

دلم می خاد برم دکتر قرص ضد افسردگی بخورم وقتی حالم خوب نمیشه و هیچ کسم نیست که به فکرم باشه و بهم کمک کنه که از افسردگی بیام بیرون


 
 
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۳٠  کلمات کلیدی:

دوباره احساس می کنم بیتا رو خیلی دوستش دارم اینکه دانشگاه داره تموم میشه و من دیگه نمی بینمش یا اینکه بخاد از ایران بره واقعا دلم می گیره و گریه ام میگیره آخه من خیلی دوستش دارم اما زندگی ما شخصیت ما با هم خیلی فرق داره من باهاش حرفی برای گفتن ندارم


 
← صفحه بعد